تبليغاتX
من به سیبی خشنودم..

من به سیبی خشنودم..

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟؟

HOMEPAGE

E-MAIL

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 16:24 توسط النا |

السلام علیک یا علی بن ابی طالب (ع)

درد شهادت حضرت علی (ع) تسکین ناپذیره پس نمیگیم تسلیت باد، میگیم: توی این شبای قدر به یاد همه باشیم..

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 0:11 توسط النا |

خیلی از ما آرزو داریم. آرزوهای کوچیک و بزرگ و همیشه در فکر به دست آوردن اونا هستیم. شاید آرزوی ما برای دیگری خنده دار باشه اما اهمیتی نداره، چون برای خودمون ارزشمنده و هیچ لذتی بالاتر از برآورده شدن آرزوهامون نیست. گاهی هم بعد از شنیدن آرزوهای بقیه از دنیای کوچیکی که برای خودمون ساختیم و آرزوهایی که به اندازه ی یه دنیا برامون بزرگ شدن خجالت میکشیم خواسته های کوچیک که برای ما به اندازه ی آرزو بزرگ شده..

به لینک زیر سر بزنید، آرزوهای بچه‌هاى محروم، ناتوان ذهنى و بيمار رو بخونید و اگر میتونید آرزویی رو برآورده کنید





طرحی از جمعیت دانشجویی-مردمی
امام علی(ع)



کودکی‌ات را به یاد بیاور و تنها برای چند لحظه دلت را ببر به آن روزها...

به روزهایی که شاید دلخوش آرزوی یک اسباب بازی زیبا بودی... که تمام شادی‌ات خوردن یک خوراکی خاص بود و دنیایت خلاصه می‌شد در یک جشن رنگارنگ و شاد یا یک مسافرت...

شاید به بعضی‌هاشان رسیده باشی پس طعم لذتش را به یاد آور ...و شاید بعضی‌هایش هیچ گاه برآورده نشد و حسرتش در طی سال‌ها و در پس غبار دغدغه‌هایت گم شده...
اما...
این را بدان که امروز کودکی هست که می‌توانی طعم لذتی که چشیدی به او هم ببخشی یا غبار حسرتی که بر دلت ماند از دل او بزدایی... اما این کودک با تو تفاوت‌هایی دارد. او شاید کودکی است بیمار و بستری در بیمارستان، یا کودکی معلول ذهنی، شاید هم کودک کار و خیابان ... هر چه که هست یقین بدان سهمی از محرومیت دارد ... و اینجاست که تو می‌توانی با برآورده ساختن آرزویش - که تمام دنیای اوست - به او دنیایی ببخشی به بزرگی کعبه‌ای شاید.
سهم او کعبه‌ی آرزوهاست... که آرزوی کودکی محروم را در دل دارد و سهم تو نیز می‌تواند کعبه کریمان باشد که نوید بخش نور است در دنیای کوچک و تاریک او...



نشانی اینترنتی:

www.kabe-kariman.com

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 18:53 توسط النا |

سلام

امروز و در این روزهای پر از خیر و شادیه ماه شعبان اومدم یه خبر خوش اعلام کنم:

به زودی یک نفر دیگه به نویسنده های این وبلاگ اضافه میشه و این نویسنده ی محترم کسی نیست جز: دوست خوب من و ریحانه، الناز خانمه مهربون. که میتونید به وبلاگ خودش هم سر بزنید -----> دختر با وفا انشاالله که با حضور الناز وبلاگمون رنگ و رونق جدیدی میگیره (چون سبک نوشتن و روحیه ی الناز منحصر به فرده ) و امیدوارم بتونیم موفق تر از قبل پیش بریم.

مثل همیشه به محبت های شما حامیان و دوستان صمیمی دلگرمیم.

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 1:30 توسط النا |

"سالروز میلاد حضرت امام حسین (ع) و روز پاسدار ، میلاد حضرت ابالفضل العباس (ع) و روز جانباز و میلاد حضرت زین العابدین (ع) مبارکباد"

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 0:40 توسط النا

بعضی مسؤلیت ها را نمی توان زمین گذاشت

گاهی اوقات ذهنمان درگیر افکار گوناگون است اما بعضی امور همیشه در اولویت قرار می گرند و هرگز نباید و نمی توانیم از آن ها غافل شویم. مثل رها نکردن دست کودکان در شلوغی یک بازار.
در بیمارستان محک، هر روز دهها کودک مبتلا به سرطان فرآیند سنگین و دردناک درمان را به سوی بهبودی طی میکنن و آن ها را نمی توان در میان را تنها گذاشت. امروز و در هر شرایطی کودکان به خصوص آن ها را که دردمند هستند دریابیم. برای کمک به کودکان مبتلا به سرطان تحت پوشش محک با ما تماس بگیرید
"22451414" و یا کمک های خود را به شماره حساب جاری طلایی سپه 1351800087201 به نام موسسه خیریه محک واریز نمایید.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 23:43 توسط النا |

علی                     علی                       علی

عالی                    اعلی                      عادل

متعالی                  تعالی                      عدالت

 

علی رو میشه تا بی نهایت صرف کرد. میشه در بزرگی و عدالتش غرق شد. میشه با تولدش در کعبه به عظمتش پی برد. میشه با دیدن یتیم نوازیش پدری رو ازش آموخت. میشه برای درد دلهاش، برای ظلم هایی که در حقش شده، برای سکوتش اشک ریخت. میشه الگو و اسوه قرارش داد و میشه منتظر فرزندش موند تا با آمدنش باز عدالت علی گونه بر دنیا حاکم بشه، تا باز شهد شیرین خوشبختی و صلح به دل و دهان همه ی کائنات جاری بشه..

یا علی به دعا و شفاعت شما در لحظه لحظه ی زندگی دنیا و آخرتمون نیازمندیم، کمکمون کنید بتونیم قدم کوچکی در راه شما بزرگوار برداریم.

 

"میلاد حضرت امام علی (ع) و روز پدر بر همه ی شما تبریک و تهنیت باد"

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 0:15 توسط النا |

سلام

بعد از یه مدت مدید برگشتیم! اما متاسفانه خبر خوبی ندارم. مادربزرگ مهربون ریحانه که مثل مامان بزرگ منم بودن فوت شدن. از شما دوستای عزیزم میخوام که براشون یه فاتحه بخونید و البته توی این ماه پر از لطف و برکت خداوند ما رو هم دعا کنید. امشب هم که شب آرزوهاست حسابی التماس دعا  احتمالا همچنان به این زودی برنمیگردیم..

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 0:8 توسط النا |

سلام

این سایت رو دوست خوبم الناز معرفی کرده یک کار نیک حتما سر بزنید و تا میتونید کار خیر انجام بدید

و همینطور برنامه ی زیر هم برقراره:

پنجمین بازارچه ی غذا به نفع بیماران مبتلا به سرطان موسسه ی بهنام دهش پور
از 15 تا 18 اردیبهشت
از ساعت 11 تا 20
ولیعصر . بالاتر از 4راه پارک وی .مجموعه فرهنگی سپید

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:5 توسط النا

هنـوزم ز خـردی به خاطر درســت                       کــه در لانــه ی ماکـیــان بـرده دســت

به منقارم آنسان به سختی گزید                        که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید

پـدر خنـده بر گـریه ام زد کـه هـان                     وطـــــن داری آمــــــوز از مـاکــیـــــــان

                                                                                                  دهخدا، دیوان

ولادت حضرت زینب (س) روز پرستار، روز ملی خلیج تا ابد فارس، روز جهانی کار و کارگر و روز معلم بر شما تبریک و تهنیت باد.

(چقدر روز تبریک گفتیما!!)

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:13 توسط النا |

 

        تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن

                                                به دمی،  یا قدمی،  یا قلمی،  یا درمی

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 23:29 توسط النا |

در    محک

چه می گذرد؟

mahak-charity.org

شفافیت یکی از مهم ترین اهداف موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان (محک) است. این موسسه خیریه بر خود واجب میداند که کلیه فعالیت ها و اخبار سازمان را در اختیار همگان قرار دهد تا تمامی یاوران محک شاهد به ثمر نشستن کمک های خود بوده و دیگران نیز با آگاهی از عملکرد، برنامه ها، فعالیت ها و نحوه کمک به این موسسه به جمع یاوران محک بپیوندند. با مراجعه به سایت محک هر روز از ما مطلع شوید.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 21:28 توسط النا |

 

دیشب خبر ۱۰ شبکه ی ۳ یه گزارش داشت از کسایی که تو این شبای نزدیک عید حاجی فیروز میشن تا پشت چراغ قرمز، خرج زندگیشون رو تامین کنند. از یکیشون پرسیدند آرزوت چیه؟ جوان جواب داد: "آرزو دارم یه لباس خیلی قشنگ برای مادرم بخرم که تا حالا نپوشیده باشه" و بعد خندید..

دیروز روز نیکوکاری بود. زمانی برای کمک کردن. یه راه نزدیک و ساده برای کسایی که میخوان کمک کنن ولی ناشناخته بمونن. خداروشکر که این همه حس پاک و همدلانه هنوز سبز سبز، آغوش محبت به سوی نیازمندان باز کرده..

فرخنده میلاد ختم رسل حضرت محمد مصطفی (ص) و میلاد حضرت امام جعفر صادق (ع)، همچنین روز اخلاق و مهرورزی پیشاپیش بر همگان تهنیت باد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 21:0 توسط النا |

 

"تاجگذاری امام عصر، حضرت مهدی (عج) به محضر ایشان و همه ی شیعیان تبریک و تهنیت باد"

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 18:30 توسط النا |

به: شما

تاريخ : امروز

از: خالق

موضوع : خودت

من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .

لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم. اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي، براي رفع كردن آن تلاش نكن .

آنرا در صندوق( براي خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو !

 وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال(پيگيري) نكن .

در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن .

نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است.

شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد.

 ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري: به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند.

وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده..

 وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد.

 وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي :

 به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند.  

ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه ؟

 شكر گزار باش .

در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند.

 

                                              

 

سلام به دوستای مهربون و همیشه خیرخواه

 

به تازگی با یک موسسه خیریه آشنا شدیم که برای رهایی نوجوانان در بند که به علل مختلف، مرتکب قتل غیر عمد یا دزدی شدن تلاش میکنند. برای مثال تا اربعین نیاز به جمع آوریه ۴۰ میلیون تومان پول برای پرداخت دیه و نجات نوجوانی از اعدام هست.

لازم به ذکره که این نوجوانان همه ناخواسته اسیر بی رحمی های روزگار شدن و واقعا نیاز به کمک دارن تا بتونن دوباره خرجی خونه هاشون رو به دست بیارن و یا ادامه تحصیل بدن..

 

مثل همیشه به کمک شما دوستای مهربون نیاز داریم تا بتونیم گره ای رو باز و خانواده ای رو خوشحال کنیم.

به لحظاتی فکر کنید که امید و زندگی دوباره در دل این دوستامون جوانه میزنه و دعاهاشون برای یاری دهنده ها حتما اجابت میشه.

 

لینک موسسه و آدرس وبلاگ "طفلان مسلم"  برای کسب اطلاعات بیشتر و همین طور مراجعه حضوری.
و این هم شماره همراه آقای زارعان مسئول طرح طفلان مسلم در جمعیت امام علی : 09122721700 که می تونید باهاش تماس بگیرید و کمکهای مادی و یا هر کمک دیگه ای که ازتون بر میاد رو باهاشون مطرح کنید.

تلفن رابط طرح آقای کریمی : ۰۹۱۲۳۱۶۵۰۴۵


شماره حساب اختصاصی طرح طفلان: جام ملت به نام جمعیت امام علی علیه السلام 1407952162

 

لطفا اگر براتون مقدور نیست که کمک مالی داشته باشید این طرح رو به همه معرفی کنید. انشاالله که بتونیم نقش مفید و موثری داشته باشیم. تا اربعین بیشتر وقت نداریما..

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 23:47 توسط النا |

با داشتن تقویم های محک

 هر روز را با عشق آغاز کنید

سالنامه های امسال محک را سالنامه عشق نامیده ایم و در آن راهی را که محک سالها پیموده است، راه عشق را، به تصویر کشیده ایم. شما نیز با ما همسفر شوید. با تهیه تقویم های محک روزهایتان را با عشق مزین کنید و با ارسال کارت های تبریک محک سالی پر از عشق را برای دوستانتان آرزو کنید. برای تهیه تقویم و کارت های تبریک محک  میتوانید با شماره ۲۲۴۵۱۴۱۴ داخلی ۱۰۸۸ و ۱۰۸۹ تماس بگیرید یا به یکی از دفاتر محک مراجعه کنید.

دفتر ستارخان: ۶۶۵۰۴۱۳۶

دفتر ملت: ۴-۲۲۰۳۷۴۷۳

دفتر چیذر: ۲۲۲۰۱۳۱۲

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 0:57 توسط النا |

تحویل سریع غذا تخصص ماست. صحبت نه از پیتزا و همبرگر بلکه از غذاهیی است که به شدت مورد نیازند. برنامه جهانی غذا نهادی پیشرو از سازمان ملل متحد است که در زمینه مبارزه با گرسنگی تلاش میکند. ما برای مصدومان بلایای طبیعی و جنگ به سرعت غذا ارسال می کنیم. ما نه فقط سریع بلکه کارآمد نیز هستیم. کارآمد... زیرا در سال ۲۰۰۷ به حدود ۸۶ میلیون گرسنه غذا رساندیم. بعد از رفع هر بحران به افراد و گروههای زیادی برای دوباره ساختن زندگی شان کمک می کنیم. اما با همه این تلاشها، هر سال حدود ۱۱ میلیون کودک زیر ۵ سال تنها به دلیل گرسنگی جان خود را از دست میدهند.

پس بیایید با کمک هم به جنگ علیه گرسنگی پیروز شویم.

سازمان ملل متحد- برنامه جهانی غذا

دفتر برنامه جهانی غذا در ایران:

تلفن:  4-22860691 (021)

فکس:  22863211  (021)

حساب بانکی: بانک تجارت، شعبه اسکان، کد ۰۳۳

شماره حساب: ۰۱۱۵۶۹۴۴۵۶

www.wfp.org

ممنون از مارال عزیزم

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 14:25 توسط النا |

            

            

*       فکر می کنم این خیلی خوب است که مردم رنج را تحمل می کنند. برای من، این کار به هدیه ای از طرف  مسیح (ع) می ماند.

*       اگر بخواهید در مورد مردم قضاوت کنید، دیگر فرصتی برای دوست داشتن آنها نخواهید داشت.

*       ما به این دلیل "صلح" نداریم که یادمان رفته ما همه به هم تعلق داریم.

*       ممکن است راحت و بی دردسر بتوانیم از کلمات استفاده کنیم ولی یادمان باشد که انعکاس هر کدام از این کلملت پایان ندارد.

*        صلح با یک لبخند می آید.

*         به هم لبخند بزنید؛ به شوهرت، به زنت، به بچه ات، مهم نیست به کی؛ مهم این است که این باعث می  شود عاشق تر بشوید.

            *         گرسنه عشق را خیلی سخت تر از گرسنه نان می توان سیر کرد.

*         دیروز رفته، فردا هم که هنوز نیامده؛ فقط امروز را داریم. پس بیا همین الان شروع کنیم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 0:28 توسط النا |

همه با هم برای رهایی کودکان غزه دعا کنیم..

به معرفی یکی از دوستان با  اینجا آشنا شدیم. سر بزنید.. جالبه!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 16:11 توسط النا

به قول خبرنگارها و نویسنده ها خبر کوتاه بود: زلزله ی ۶ ریشتری در بم!

تا به خودمون بیایم تن 25000 نفر از هموطنانمون زیر آوار خونه هاشون دفن شده بود. میخکوب شده بودیم پای تصاویری که از تلویزیون میدیدیم و سخت بود باور کنیم اینا عکسهای بم خودمونه! مردمی که شب قبلش در مراسم عروسی یا جشن تولد شرکت کرده بودن، کسانی که کوفته و ناتوان از محل کار به خونه هاشون برای رفع خستگی در تعطیلات پایان هفته اومده بودن برای خوابیدن تا لنگ ظهر جمعه و هرگز از اون خواب بیدار نشدن.. مدرسه که میرفتیم فقط بهت میدیدیم. مدرسه پر بود از صدای سکوت. سکوتی از سر درد و ناباوری که دوستای همسن و سال خودمون حالا زیر خاک بودن. شوق و انگیزه ای نبود. کاری از دستمون بر نمیومد جز شکستن قلکهامون تا شاید بتونیم مرحم هر چند کوچکی باشیم به دل زخمی و داغدیده ی کسانی که هنوز در کنارمون بودن. چیکار میتونستیم بکنیم غیر از اینکه به زخمیها در بیمارستان سر بزنیم تا بدونن ما فراموششون نکردیم. همه به تکاپو افتادن و بم شد مرکز توجه دنیا اونقدر که غمش بزرگ بود..

این غصه هنوز برای ما تازه است و هربار که به یادش میافتیم گلومون از بغض پر میشه..

سال پیش برای سالگرد پست نینا رو نوشتیم اما امسال یه پیشنهاد خوب داریم: یادگیری مهارتهای کمک های اولیه. شاید خیلی کوچیک و جزئی به نظر برسه اما میتونه کار بزرگی باشه برای اینکه در مواقع مورد نیاز خیلی سریعتر و بهتر بتونیم به بقیه کمک برسونیم. از این راه و دست به دست هم میتونیم معنی کلمه ی فاجعه رو از وقوع بلایای طبیعی در کشورمون حذف کنیم.

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 16:8 توسط النا |

"عید غدیر بر همه پیروان راه علی (ع) مبارکباد"

 

یه تبریک دیگه به مناسبت بارش اولین برف زمستانی در انتهای پاییز!

هوا حسابی سرد شده و بخاری ها و شومینه ها هم که فعالیتشون رو از مدت ها پیش آغاز و عده ای رو راهی اون دنیا کردن..

با این اوصاف مراقب خودتون باشید، توصیه های ایمنی رو واقعا جدی بگیرید و اگر میتونید در حد توان به بقیه افرادی که سرپناهی توی این سرما ندارن کمک کنید تا اون فرد یا بچه هاش اسیر تازیانه ی بی رحم سرما نشن. اگر جایی رو دارید که میتونید اسکانشون بدید که خیلی عالیه و اگر نه اونارو با گرمخانه ها آشنا کنید..

دونه دادن به پرنده ها در فصول سرد سال از عادت های زیبای ماست که هر سال تکرار میشه. ممکنه افرادی هم در نزدیکیه ما گرسنه باشن و چیزی برای خوردن پیدا نکنن مبادا فطرت پاکمون رو  فراموش کنیم!

به امید بهاری ترین پاییز برای همه..

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 18:12 توسط النا |

 سلام

دوستانی که تا به حال با خبر نشدن به این لینک سر بزنید

شاید ما هم در این مراسم شرکت کنیم شاید!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 23:11 توسط النا |

 

"عید غلبه بر نفس در قربانگاه محبت الهی، بر شما مبارکباد"

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 19:15 توسط النا

خیلی فکر کردم که برای این پست چیزی بنویسم. اما عاجزم. همه عاجزیم از همدردی، از گفتن حسمون، از بیان شدت ناراحتیمون..

چی بگم؟

حرفی نمی مونه.

شماره حساب 17062 بانک رفاه کارگران شعبه جنت آباد کد: 1009 به نام آمنه بهرامی نوا

راه کمک به دخترقشنگی که قربانی حماقت یک جانی شد.

خدایا..

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 22:28 توسط النا |

 

ـ درد دستای پیرمرد به دلیل آرتروزه.

 اینو دکتر بهش گفت زمانی که برای درد دست و کمرش به متخصص مراجعه کرده بود.

ـ تنها راه درمان که نه، بهبودیش مصرف داروهای تجویز شده و استراحته!

اما پیرمرد چطور میتونست استراحت کنه وقتی که برای جور کردن جهیزیه آبرومندانه تنها دخترش مجبور بود تمام منطقه رو شب تا صبح جارو بزنه و تمیز کنه تا حقوق نه چندان زیادش حلال وار به دستش بیاد و بتونه چند قلم جنس جدید به زندگیه دختر قشنگش اضافه کنه..

مگه فرصت استراحت پیدا میشد برای رفع خستگیه دستهایی که توی سرما دور دسته ی جارو خشک شده بودن..

صدای جاروی پیرمرد تنها نشونه ی ادامه ی حیاتش بود وقتی که به زیر پنجره ی خونه میرسید و اگر یک شب صدا قطع میشد، آغازی بود بر اضطراب اینکه مبادا اتفاقی براش افتاده باشه؟!

زحمتی برای پسر خونه نبود که نه هر شب، بلکه حتی یک شب درمیون از تخت گرمش بیرون بیاد و یه لیوان چای داغ به پیرمرد بده و بهش خسته نباشید بگه؛ به هرحال تمام زیبایی و پاکیزگیه اون کوچه حاصل دست رنج پیرمرد زحمت کشی بود که دیگه به سختی میتونست دستهای پر از پینه اش رو دور جارو حلقه کنه و هم قامت دوست قدیمیش راست بایسته..

+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 19:17 توسط النا |

یه قلک کوچیکم

          اما منو دست کم نگیرین

 

از دست من کارهای زیادی برمیاد اگه پر بشم، میتونم بیمارستان بسازم، دارو و تجهیزات پزشکی بخرم، تحقیقات علمی انجام بدم، هزینه های درمان را تهیه کنم، به خیلی از مادر پدرها امید بدم. من میتونم کمک کنم که کودکان مبتلا به سرطان نجات پیدا کنن.

 

با بردن قلک های محک به خانه یا محل کار خود این امید را چند برابر کنید.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 22:26 توسط النا |

چی کار میشه کرد؟

 

یه توپ خرید          یه مینی پیتزا خرید          یه شیشه آب خرید      آلوچه خرید  

  مجله خرید        سیم ظرفشویی خرید            آبمیوه خورد                   کرایه تاکسی داد     

کار خاصی نمیشه کرد       دو تا بستنی خرید     سیگار خرید      هیچ کاری نمیشه کرد    

   نان خرید             یه مسواک خرید                       ۱۰ لیتر بنزین زد               روزنامه خرید

گچ تخته خرید       پس انداز کرد         با هزار تومان؟           چند شاخه گل خرید       

  یه جفت جوراب خرید        فال حافظ خرید       صابون خرید              بادوم زمینی خرید    

         مترو سوار شد                                          خرما خرید                            معجون خورد

 

با هزار تومان میشه به یک کودک مبتلا

 به سرطان کمک کرد

این روزا با یک دونه هزار تومانی هیچ کار مهمی نمیشه انجام دادیا چیز خاصی خرید. ولی اگر هر کدوم از شما ماهی فقط هزار تومان به بیمارستان محک کمک کنه، میشه با مجموع اونها به کودکان مبتلا به سرطان که تحت پوشش و حمایت موسسه محک هستند، کمک های زیادی کرد. اینجوری شما میتونین با کمترین هزینه از پر ارزش ترین چیز در دنیا "جان یک کودک" حمایت کنید.

با تماس با شماره ۲۲۴۵۱۴۱۴ در طرح عضویت ماهی هزار تومان مک مشارکت کنید.

می خواهم در طرح 1000 تومانی محک شرکت کنم

داشتم روزنامه رو ورق میزدم که به این آگهی محک در همشهری رسیدم. به نظرم خیلی جالب اومد! همیشه فکر میکردم حالا ما این وب رو با اون همه هدف والا ساختیم که توی خیلی از موارد نتونستیم به خواسته مون برسیم پس نتیجه ی کارمون چیه؟ ما که هیچ وقت اونقدر پول نداشتیم که بتونیم یه کمک واقعی به همنوعان نیازمندمون برسونیم پس یعنی همه ی زحمت هامون بیهوده است؟ امروز که به این آگهی رسیدم دیدم نه! بیهوده نیست. هزار تومان شاید برای خیلی از ماها پولی نباشه اما همینا با هم میشه هزینه ی یک شیمی درمانی برای یک کودک پاک! چه حس خوبیه.. مشارکت هر چند کوچولو در یک شادی بخشیه بزرگ..

من تصمیمم رو گرفتم شاید با اون شماره تماس نگیرم اما میتونم خودم در حد توان پول کنار بزارم که. طرح خیلی خوبیه نه؟

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 1:7 توسط النا |

 

دیروز یکی از دوستان که پسر کوچولوش تازه 9 ماهشه، عمل پیوند کلیه داشت که خداروشکر پیوند بدون مشکل انجام شد، تا 15 روز باید ایزوله باشه و بعد هم میاد خونه.. الحمدلله از دیالیز، درد و رنج و هزینه های گزافش هم راحت شد..

اما این کلیه از کجا اومد؟

یه پسر جوون حدودا 7-26 ساله کلیه اش رو به مبلغ 5 میلیون تومان و برای پرداخت بخشی از بدهی 15 میلیون تومانیش فروخت تا قاضی بتونه بقیه اش رو براش قسط بندی کنه..

آهای طلبکارای محترم که تا الان هم کلی ضرر کردید، بیاید ببینید که این جوون از یه عضو تنش دست کشید تا پول شمارو بهتون بر گردونه.

یعنی هیچ کس 5 میلیون نداشت که به این آدم کمک کنه؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 23:25 توسط النا |

خدایا رسیدیم به آخرین روز ماه مهمونی..

الهم لک صمنا

و علی رزقک افطرنا

فتقبل منا

انک انت السمیع و العلیم

به پایان بردن ماه رمضان چقدر غریبه، انگار که یه چیزی روی قلبمون توی گلومون سنگینی میکنه..

توی این یک ماه به خدا نزدیک و نزدیک تر شدیم و دل کندن از اینهمه نعمت که هر لحظه و یکسان بر سر همه میبارید، خیلی سخته..

اما گذشت..

سفره های سحر و افطار..

بیدار شدن برای سحری که بهونه بود تا در بهترین لحظات شب با خدا حرف بزنیم، دعا کنیم و ازش بخوایم که توان روزه داری رو بهمون بده.. که حاجت بخوایم.. که از دلمون بگذره همه حاجت روا بشن.. حمد بخونیم و شفای بیماران رو از خدا بگیریم..

"انا انزلناه.." خوندنا موقع افطار.. نوای دلنشین "ربنا" و "یا علی و یا عظیم. یا غفور و یا رحیم.."

"بک یا الله و الهی العفو" گفتن های شبای قدر.. احیا گرفتیم، شب زنده داری کردیم و برای ظلمی که در حق علی (ع) شد اشک ریختیم..

خدایا ما توی این ماه با تو زندگی کردیم.. تو همیشه با مایی و ما فقط این ماه حضورت رو اینقدر قشنگ حس کردیم..

گفته شده: نگیم ماه مبارک تموم شد، باید خودسازی رو ادامه بدیم تا برای سال بعد آماده تر باشیم..

جمع اضداده: حسرت تمام شدن رمضان و شادی رسیدن عید فطر.

خدایا خیلی سخته که برای لمس دوباره ماه مهمونیت 11 ماه صبر کنیم.. اما امروز که روز آخره، یه بار دیگه همه ی دعاهامونو تکرار میکنیم و همه رو از تو میخوایم، میدونیم که دست رد به سینه مون نمیزنی..

الهی به حرمت دل پاک روزه دارانت:

ظهور منجی عالم رو نزدیک کن..

همه ی بیماران رو شفا بده به خصوص مریض کوچولوهارو خیلی زود به خانواده هاشون برگردون..

سفره ی نعمتت در این ماه برای فقرا هم باز بود، کمک کن که هیچ فقیر آبروداری برای رفع نیازهای ضروریش محتاج سایر بندگانت نباشه..

زندانیانی رو که به دلیل دیه و مشکلاتی از سر ناتوانی مالی در بند هستند آزاد کن..

مظلومین فلسطین و عراق رو از این همه ظلم رهایی ببخش..

گره از کار همه گرفتاران و مشکل دارها باز کن..

مستاجرین رو از خانه به دوشی نجات بده..

زوج های جوون رو خوشبخت و سعادتمند کن..

به والدینی که نمیتونن بچه دار بشن فرزند صالح عطا کن..

فصل سرما در راهه، برای بی خانمان ها سرپناه امن و مطمئن ایجاد کن..

به ما این درک رو بده که هر لحظه شکرگزار نعمت های بیکرانت باشیم..

به دلها و زندگی همه شادی ببخش..

ما رو ببخش و همه ی گناهان مون رو پاک کن..

به ما توفیق بده تا بتونیم برکات این یک ماه رو در زندگیمون حفظ کنیم..

برای ما بخواه که بتونیم ماه رمضان سال بعد رو هم ببینیم..

اسم ما رو در لیست زائرین امسال خانه ی خودت یادداشت کن..

زندگی دنیا و آخرتمون رو با عاقبت به خیری و سعادت به سرانجام برسون..

کمک کن در هر پست و مقامی که هستیم بتونیم دستگیر نیازمندان باشیم..

تنها امید و حامی ما تویی دستمون رو بگیر و راه درست رو بهمون نشون بده تا بتونیم اونطور که خودت می پسندی زندگی کنیم..

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 2:17 توسط النا |

 

سلام

خسته نباشید به همه ی نیکوکارای مهربون که امروز و در پاییز عاطفه هاتونو با بچه هایی که مدرسه رو دوست دارند تقسیم و بهار رو به اونها هدیه کردید.. اجرتون با خدا، انشاالله که بتونیم در ساخت مدارس و بیمارستان در مناطق محروم شرکت کنیم..

اما جشن عاطفه های امسال یه عیب داره.. اونم اینه که هدایا از مدارس خارج نمیشن و همونجا به دست بچه ها میرسن. این بدترین کاریه که میتونه انجام بشه. نمیدونم مسئولین چه تدبیری اندیشیده اند اما به هر حال کار قشنگی نیست..

به امید آبادانی هرچه بیشتر وطن سرسبزمون..

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 0:53 توسط النا |

شب قدر.. تقدیر.. مقدر.. مقرر.. تقریر..

این شبها خیلی عزیزن، عظیمن، بزرگن..

تو این شبا خدا برنامه ی یک سال بنده هاشو به دست و خواسته ی خودشون مقرر میکنه..

تو این شبا دعاها مستجاب میشه، از همه، برای همه..

آخه این شب، شب نزول قرآن هست، راه سعادت، مسیر زندگی، حرفهای خدا با ما..

لطفا تو ذکرهاتون، بین قسمهاتون، وقتی دلتون پر کشید سمت خدا، همه رو دعا کنید

نیازمندا کم نیستند.. بیماران.. زندانیان.. فقرا.. گرفتارها.. دلشکسته ها.. مظلومین..

شهادت مولای عدالت حضرت امام  علی (ع) بر شما تسلیت باد

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 1:1 توسط النا |

میلاد حضرت امام حسن مجتبی (ع) خجسته باد

یا امام حسن شما رو به این روز های ماه رمضان قسم، گره از مشکلات همه باز کنید، فریادرس ما هم باشید..

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 22:21 توسط النا |

سلام

میخواستم وب رو تعطیل کنم اما نتونستم..

۲۶ شهریور سال گذشته این وب تاسیس شد! با چه امید و آرزوهایی!

البته امیدم رو از دست ندادم اما..

دوست ندارم بگم و بشنوم که تولد وب مبارک و این چیزا اگر این وب ذره ای جذابیت برای شما داشته لطف کنید و از اولین پست رو بخونید و نظرتونو در مورد همه جزئیات بگید

قطعا خوشحال میشیم

همین!

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 21:52 توسط النا |

از روز نیمه شعبان دارم به عدالت فکر میکنم

میگن بعد از ظهور امام زمان (عج)، جهان پر از عدل و داد میشه

جهان پر از عدل میشه  یعنی همه ی دنیا. از آفریقا و اتیوپی و عراق گرفته تا ایران و چین و آمریکا و فرانسه..

همه ی دنیا بدون هیچ ظلم و ستمی، بدون ستمگر

دیگه به همه غذا و آب می رسه

به همه جای خواب می رسه

نه سروری هست و نه برتری

فقط خدا برترینه و تنها حاکم عادل دنیا آخرین حجت او

از این همه عظمت شگفت زده شدم!!

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 1:44 توسط النا |

بیا که رایت منصور پادشاه رسید

نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید

جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت

کمال عدل به فریاد دادخواه رسید

سپهر دور خوش اکنون زند که ماه آمد

جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید

ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن

قوافل دل و دانش که مرد راه رسید

کجاست صوفی دجال کیش ملحدشکل؟

بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

صبا بگو که چها بر سرم درین غم عشق

زآتش دل سوزان و دود آه  رسید 

ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق

همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید

مرو  به خواب که حافظ به بارگاه قبول

ز ورد نیم شب ودرس صبحگاه رسید

 

به امید برقراری عدالت..

 عید بر شما مبارک باد

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 21:5 توسط النا |

کودکی را دیدم که به زمستان علاقه داشت

و به باران

زمستان و باران هر دو پوششی بودند بر پریچهره اش

باران با شستن صورت کوچکش غم را

هر چند کم

از دلش می ربود

و زمستان اشک های چشمش را به سانِ سردی دستانش

یخ میزد

تابستان برای او شادی زود گذری بود بدون تعطیلات

اما خوشایند که بخار دهانش

زیر سقف پر برف آسمان

حسرت خانه ی گرم را یاد آوری نمی کرد

و نه بهار

زیرا که بهار شروع مجدد، تازگی و طراوت بود

بهار فصل شادی و شکوفایی بود

بهار نو بود و بوی نوئی  داشت

کودک کوچک همچنان می دود

با همان کفش های پاره

می دود به دنبال لقمه ای نان و لذتی به نام خوشبختی

می دود بی کفش

من کودکی را دیدم که به دویدن علاقه نداشت

اما شاید رمز خوشبختی نهفته در آن بود..

میلاد حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان بر جوانان برومند ایرانی مبارکباد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 17:46 توسط النا |

میلاد با سعادت حضرت امام حسین، حضرت ابوالفضل العباس و حضرت امام زین العابدین علیهم السلام مبارک باد

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 16:35 توسط النا |

سلام

ببخشید از تاخیر

 

نمی دونم چجوری شروع کنم؟!

رفتیم آسایشگاه. خیلی خوب بود. خوش گذشت.

آسایشگاه سه طبقه داشت؛

طبقه اول خانومای مسنی که قدرت تفکر و تشخیص و البته حرکت و انجام بعضی کارهاشون رو داشتند

همه تیپی بودن:

خانوم خونه دار که هفت کلاس درس خونده بودن و تا مارو دیدن زدن زیر گریه که اینجا اذیتمون میکنن و به دخترم نگفتن من اینجام تا 20 میلیون پولمو بالا بکشن.. (خدایا منو ببخش.. فقط ببخش..)

خانومی که قبلا معلم بودن، شوهرشون نظامی بوده و کلی نوکرو کلفت داشتن و البته فکر میکردن ما از دانش آموزاشون هستیم  و حتی از ما پرسیدند تعطیل شدید که اومدید اینجا؟..

خانومی بودن که خون قجر در رگاشون جریان داشت و میگفتن که با همه کس نمی گردن، 5 ساله که از اتاق بیرون نرفتن و از خوبی و بدی اونجا برامون گفتن..

خانوم آذری زبانی با لحن خیلی قشنگشون میگفتن که دو روزه سیگار نکشیدن. دو تا سیگار روی میز کنارشون بود..

طبقه ی دوم خانومایی بودن که آلزایمر اراده و کنترل و حافظه شون رو از بین برده بود

طبقه ی سوم آقایون مسن بودند؛

ولی آقایی بودن بسیار سر حال و جوون. کنجکاو شدیم که ایشون چرا اونجا هستن؟

از خودشون پرسیدیم گفتن: 57 سالمه. از 15 سال پیش بعد از یه تصادف قطع نخاع هستم! دلیل تصادف: خستگی و خواب آلودگی که پرت شدم تو دره! از سینه ام به پایین بی حسه! همسرم 12 سال ازم مراقبت کرد اما این اواخر خودم به بچه ها گفتم منو یه گوشه ای ببرن که کمتر اذیت بشه. یکی از بچه هام دکتره، امریکاست و بقیه هم بهم سر میزنن. ازشون پرسیدیم که از آسایشگاه راضی هستند؟ گفتن: بله، خوبه راضیم. اگه نباشم چیکار کنم؟!..

با بقیه پدربزرگا هم تا اونجایی که در توانشون بود سلام و احوالپرسی کردیم.

تا اینجا درب طبقه ی دوم بسته بود و بنا بر دلیلی که گفته شد سر نزده بودیم وقتی با مسئولین اونجا صحبت میکردیم گفتند که ساکنین این طبقه از حضور شما چیزی متوجه نمیشن یعنی براشون فرقی نمیکنه که شما اونجا باشید یا نه اما به اصرار قبول کردن که بهشون سر بزنیم.

رفتیم طبقه ی دوم برای بعضی از خانوما سخت بود که صحبت بکنن خیلی هام خواب بودن.

یه مادربزرگ یه گوشه خوابیده بودن و دخترشونم کنارشون بود و وقتی من رفتم و عید رو تبریک گفتم دستمو تو دستشون گرفتن و با دقت به همه ی بچه ها نگاه میکردن..

 

مثل دفعات قبل چرخیدیم، سلام و احوالپرسی، تبریک عید و صحبت

اما..

به نظر من همه ی دنیا گوشه ی یه اتاق کوچیک خلاصه شد

قرار بود ما نریم طبقه ی دوم آسایشگاه

اما گوشه ی یکی از اتاقهای همون طبقه ای که آدماش چیزی از حضور مون متوجه نمی شدن یه مادربزرگ بودن

یه مادربزرگ که با اشک و گریه ی خوشحالی از بودن ما تشکر و برامون دعا میکردن.. بچه ها دونه دونه از هر جای آسایشگاه به این گوشه میومدن و به جمع بقیه می پیوستن؛ بغض و گریه های این مادربزرگ همه رو منقلب کرده بود. هیچ کس حرفی نمی زد همه انگار طلسم شده بودن و هرکس توی فکری بود..

اجرمون رو گرفتیم

شاد کردن دل یه مادربزرگ مهربون که با تموم عشق و خلوصش برامون دعا میکرد

تصویرش از ذهنم پاک نمیشه شاید از ذهن هیچ کدوم از دوستایی که با هم بودیم!

تمام تلاش ما برای جور کردن برنامه، اون همه سختی که کشیدیم، اون همه دلشکستگی، اصرارمون برای رفتن به طبقه ی دوم..

خدایا ممنونم.. ممنونم..

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 21:34 توسط النا |

شب است. شبی پر از وحشت و ترس و جهل.

شبی که ظالمان و کافران بر تاریکی اش دامن می زنند.

ظلم بر سرتاسر این سرزمین سایه افکنده و مانع از تابش نور پاک خورشید می گردد و این دیار را با مردم فاسقش برای همیشه در کام خود فرو برده است.

مردمانی که از فرط نا امیدی حتی حاضر به تلاش برای ایجاد روزنه ای در این تاریکی نیستند.

 

اقراء بسم ربک الذی خلق..

 

به یکباره امید و نور و روشنایی سراسر مکه را فرا می گیرد، نعمات الهی بر این سرزمین می تابد، دل ها با این نغمه خوش آهنگ به آرامش می رسند و چیزی در درون انسان نجوا می کند که امید، علم و ارزش در انتظار است.

آری. محمدِ امین،  پیامبر خدا گشته و آسمان ظلمت عربستان را سپیدی و طراوت بخشیده است..

 

"مبعث حضرت رسول اکرم (ص) بر مسلمانان راستین مبارک باد"

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 0:0 توسط النا |

روزها فکر من این ست و همه شـــــب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشـــــــتنم

 

از  کجـــــا آمــــده ام آمدنم بــــــهر  چــــه  بود

به کجا می روم آخر ننمائی وطنم؟

 

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بودست مراد  وی  ازین  ساختنم

 

جان که از عالم علوی است یقیــــن می دانم

رخت خود باز برآنم که همان  جا فگنم

 

مـرغ بـاغ ملــکــوتم   نـــــیم از عالــــــم خاک

دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

ای خوش آن روز که پرواز کنم  تا در دوست

به هوای  سر  کویش  پر و بالی   بزنم

 

کیــــست در گـوش   که او می شنــــود  آوازم

یا کدامین که سخن می نهد اندر دهنم؟

* منسوب به مولوی

 

این شعر رو برای تسکین خودم نوشتم و جایگزین یه سری از حرفام هست..

لطفا زحمت بکشید و برداشتتونو از این شعر همراه با نظر برام بزارید

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 1:1 توسط النا |

یکی..

یکی باباش خیلی خوب و مهربونه..

یکی باباش ادیب و باسواده..

یکی باباش دکتره، یکی مهندس، یکی دانشمند..

یکی باباش خیلی غرغرو و بی اعصابه! یه جوری که حتی به سلیقه اون اهمیت نمی ده..

یکی باباش کارگره، یکی بنا، یکی راننده..

یکی باباش نیست. مسافرته؛ جون میکَنه تا خرج اونارو بده..

یکی باباش مدیره یه موسسه ی خیلی مهمه..

یکی باباش هر شب، هر شب با دست پر میاد خونه..

یکی باباش آتش نشانه، یکی پرستارآمبولانس، یکی هنرمند..

یکی باباش معتاده تمام درامد زندگی رو صرف مواد میکنه..

یکی باباش قماربازه و تا حالا بارها همه ی زندگیشونو باخته..

یکی باباش پلیسه، یکی معلم، یکی وکیل..

یکی باباش خیلی گیره، ماشینو بهش نمیده و به مدل مو و لباسش اعتراض میکنه..

یکی باباش خیلی مریضه و همه، تلاششون جور کردن پول برای درمان اونه..

یکی باباش بابابزرگشه، یکی عموش، یکی ناپدریش..

یکی باباش تو فکر اینه که چطوری پولاشو خرج کنه تا هیچیش واسه وارثاش باقی نمونه..

یکی باباش تو فکر اینه که چطور به تربیت بچه اش بپردازه که بهترین فرزنده دنیا رو داشته باشه..

یکی باباش قطع نخاع است، یکی جانباز، یکی مفقودالاثر..

یکی باباش رفتگره و به داشتن همچین بابایی می نازه..

یکی باباش سرایداره، یکی نظامی، یکی کارمند و یکی..

هر کس باباش یه مدلیه. فرقی نمی کنه؛ مهم اینه که بابا هست.. این پناه و پشتوانه بزرگ زندگی، این حامی که حتی سایه اش مایه ی امنیته. مهم اینه که بابا هست..

شنبه شب توی یه برنامه رادیویی یه مامان داشت صحبت میکرد و از بغض بچه اش میگفت که اون موقع خواب بود.. رادیو هم مثل تلویزیون و خیلی های دیکه به استقبال روز پدر رفته بود. جشن گرفته بود و اون پسر کوچولو از غصه ی نداشتن پدر با بغض رفته بود که بخوابه، طاقت نداشت ببینه که برنامه ی رادیوییه مورد علاقش جشنی گرفته که پسر کوچولو سهمی در اون نداره..

مهم اینه که بابا هست آخه..

یکی باباش پیش خداست. شهید شده؛ هم پیش خداست هم پیش بچه اش..

یکی زندگیش باباشه و یکی اصلا نمیدونه بابا یعنی چی؟!

 

یکی میتونه برای 2 تا پسر، پدر باشه و یکی برای یه عالمه..!!

 

 

میلاد مولود کعبه

               حضرت مولی الموحدین علی (ع)

                                             و روز پدر بر همگان مبارک باد..

 

 

¤ وفات بانوی علم و یقین٫ اقتدار و ایثار حضرت زینب کبری(س) بر شما تسلیت باد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:36 توسط النا |

دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست

هرکه را هیچ به کف نیست به دل آهی هست

"ولادت حضرت جوادلائمه(ع) و همچنین میلاد حضرت علی اصغر(ع) بر شما مبارک باد"

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 1:34 توسط النا |

سلام دوستای خوبم. حالتون چطوره؟

 

"میلاد زندگی بخش کوثر حضرت محمد(ص)، بانوی بزرگ دین و اعتقاد، بهترین الگوی زنان و همچنین روز مادر بر شما مبارک باد"

 

انشاالله که لحظات شادی رو کنار عزیزانتون به خصوص مادرای گل سپری کنید.

و اما خبر:

بعد از مدت 10 ماه از تاسیس این محیط کوچک و مجازی، لطف خدا شامل حالمون شد و الان به مرحله ای رسیدیم که به امید خدا می تونیم برنامه های حضوری و گروهی برپا کنیم.

به مناسبت روز مادر برنامه ای برای ملاقات مادربزرگ های سالمند و البته معلول ذهنی و جسمی در آسایشگاه سالمندان "مهر گل" ترتیب دادیم که حضور هر کدوم از شما دوستای گلمون باعث خوشحالی این عزیزان و البته دلگرمی ما میشه.

همه ی دوستانی که به وب سر میزنن دعوت هستند به خصوص دوستانی که همیشه در کنارمون بودند، نظر دادند و باعث رشد و پیشرفت ما شدند (هرچند که نیاز به دعوت نیست و هرکس با توجه به دلش میاد..)

 

این برنامه روز چهارم تیر ماه مصادف با روز میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر ساعت ۱۰:۳۰ در خانه ی سالمندان مهرگل برگزار خواهد شد.

 

آدرس: تهران، ضلع شمال غربی میدان هفت تیر، اول مدرس، خیابان غفاری، پلاک 59

 

دوستایی که با همراه میشن لطفا اعلام کنن که تعداد افرادی که به بازدید میان رو داشته باشیم (میتونید نظر خصوصی بزارید)

با تشکر النا و ریحانه

 

        منتفی شد!!!

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 9:35 توسط النا |

 

خبری در راه است..

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 0:51 توسط النا |

http://www.freerice .com/


امروز با یک سایت فوق العاده برخورد کردم سایتی است که با هدف سیر کردن بخشی از گرسنگان دنیا ایجاد شده.با مراجعه به این سایت هم میتونین سواد انگلیسیتون رو بالا ببرید و هم گرسنه ای رو سیر کنید.به این ترتیب که هر بار یک کلمه به همراه چهار گزینه برای شما نمایش داده میشه و باید معادل مناسب آن واژه را از میان گزینه ها انتخاب کنید.با هر پاسخ درست 10 دانه برنج به گرسنگان دنیا اهدا می کنید.با همین روش ساده روزانه 5,000,000 دانه برنج توسط کاربران به فقرا هدیه داده میشه!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 21:10 توسط النا |

1700 سال است که همه ی سخنوران عالم درباره ی مریم (س) داد سخن داده اند.

1700 سال است که همه ی فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب ارزش های مریم (س) را بیان کرده اند.

1700 سال است که شاعران جهان در ستایش مریم (س) همه ی ذوق و قدرت  خلاقشان را به کار گرفته اند.

1700 سال است که همه ی هنرمندان، چهره نگاران و پیکره سازان بشر در نشان دادن سیما و حلاوت مریم (س) هنرمندی های اعجاز گر کرده اند.

اما مجموعه ی گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنرمندی های همه در طول قرن های بسیار به اندازه ی این یک کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را واگویند که مریم مادر عیسی است

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم باز درماندم..

خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد (ص) است دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که فاطمه همسر علی (ع) است دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که فاطمه مادر حسنین است دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که فاطمه مادر زینب است دیدم که فاطمه نیست

نه این ها همه هست و این همه فاطمه نیست 

                                                             فاطمه فاطمه است..

 

یا فاطمه ی زهرا..

من  پیرو خوبی نیستم اما

اما محتاجم به شفاعت شما. شنیدم شما اولین نفری هستید که بهشت رو برای بهشتیان افتتاح میکنید، من که اعمالم بهشتی نیست و می ترسم از اونچه که در پیش دارم ولی امیدم به رحمت خدا و شفاعت شماست..

یا فاطمه کمکم کنید همونی بشم که باید

من گم شدم..

غرقم، غرق این دنیای فانی

و سردرگم دنبال راه نجاتم که منو به مقصدم برسونه اون مقصد خداست و راه رسین به خدا شما..

دستمو بگیرید تا دلم آروم بشه و راهنماییم کنید یا فاطمه..

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 9:15 توسط النا |

سلام دوستان همیشگی

نمایشی با عنوان "شعله در زمهریر" کاری از گروه فرهنگی هنری تراب، هر روز در تالار وحدت واقع در خیابان حافظ برگزار میشه پیشنهاد میکنم حتما برید و ببینید واقعا زیبا و تاثیر گذاره. موضوع این تئاتر نمایش واقعه ی شهادت حضرت فاطمه ی زهرا (س) و البته ادای دین به ایشان هست. این نمایش تا روز ۱۸ خرداد مصادف با روز شهادت این بانو ی بزرگوار بر پاست.

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 23:53 توسط النا |

...

دومین ماه خورشیدی هم با همه ی خاطرات و لحظات خوب و بدش تموم شد.

بعد از چند سال تازه الانه که معنی جمله ی "عمر زود میگذره" رو به واقع فهمیدم و هر بار تنم می لرزه از اینکه لحظه به لحظه به مرگ نزدیک تر میشم و تو این مدت، اصلا بنده ی مورد قبول خداوند نبودم.. منِ دنیاپرست..

نمیدونم چقدر حرفام رو باور دارید اینکه هیچ کدوم شعار نیستن و همه دیده های خودمه اما حداقل در حد یک خاطره بخونیدشون.

آغاز سال جدید و بخصوص لحظه ی تحویل سال 1387 نه تنها برای من دلچسب نبود که حتی به عنوان خاطره ای خیلی تلخ در دفتر ذهنم ثبت شد. عید برای من هنوزهم تداعی گر خوشی و لذته هر چند که مدتهاست نماد بیرونی نداره!!

سال رو که با غصه و دردِ ناتوانی از گریه (متاسفانه امکانش فراهم نبود چون بقیه میبایست شاد می بودند) تحویل گرفتم.

از همون روز اول دید وبازدید آغاز شد و موقع برگشت ... ای ( نمی دونم به جاش چی بزارم؟! زندگی؟ مرد؟ سرنوشت؟) رو دیدم که به معنای واقعی آه از نهادم بلند شد و دلم میخواست بغضی رو که همچنان سعی داشتم قورتش بدم! با تمام توانم بیرون بریزم، دلم میخواست روی زمین زانو بزنم و با عجز از خدا بپرسم چرا؟؟  فقط چرا؟  چرا روز اول عید؟  مگه نمیدونی من ظرفیتشو ندارم؟  اما..

چی چرا؟

ببینید

 

اینجا منطقه ایه که در طول یک روز عادی، میلیاردها پول جا به جا میشه همه حاصل از خرید و فروش مایحتاج و حتی زرق و برق! اما روز اول عید، این مرد نابینا، تنها داشت لقمه ی حلال جمع می کرد؛ بساطش رو ببینید درست رو بروی مغازه هایی که ارزش هر کدوم ده ها برابر پول خون آدماست!!

گذری که اگر روز دیگه ای بود به زحمت می تونستید خوتون رو از خیل آدمها بیرون بکشید اما اون روز خالی خالی بود.. بی هیچ عابری..

من عید امسال زندگی ها رو دیدم، پاکی مطلق رو، زندگی واقعی و تا حدی مبتدی رو، شهر های بزرگ رو، جنگل و کوه و دریا و برف و خواب و ترس و مرگ رو..

و هنوز،

هنوز به شهر عظیم و دوست داشتنیم قدم نگذاشته بودم که دیدم چقدر همه گیج و سردرگم، فریفته و شیفته و بی تفاوت، همه غرق در دنیاییم، غرق در فراموشی خدا..

 

فرشتگان کوچک در آتش..

http://www.oldpilot.blogfa.com/post-390.aspx

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 0:47 توسط النا |

"شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت باد"

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 5:58 توسط النا |

آقا... میشه لطفا بلند شید این مادر جاتون بشینه؟ و بعد یک بسیج همگانی برای کمک به مادر پیری که روی پله ی اتوبوس نشسته بود و می خواست جا به جا بشه..

 

ما هم به زور سوار شدیم! توی ایستگاهی که تقریبا به مبدا نزدیک بود اما اتوبوس اصلا جا نداشت. همه چیز طبیعی بود و هر لحظه به تعداد مسافرین اضافه می شد و کمر اون ها شکسته تر!!

 

باز هم همه چیز مرتب بود تا شنیدن صدای فریاد و اعتراضی بلند.. بله، خانمی بین در اتوبوس گیر کرده بود و وقتی پیاده شد هر چی از زبان مبارکش جاری شد نثار راننده کرد..!!

خانمی که از اول در مورد هر چیزی نظر میداد حالا یه مورد ناب برای اعتراض داشت: اتوبوس! به انواع اتوبوس گیر داد؛ بلیطی و کرایه ای، خوشرنگ و بدرنگ، نو و کهنه و هر چیزه دیگه ای که دلتون بخواد ← بحث سیاسی. اما فشار جمعیت مانع از ادامه بود..

 

-         خانم اینا شیر خشک هستن؟

-         بله، دونه ای 8 هزار تومن. بچه ماهی به 2 تا و نصفی قوطی نیاز داره.

-         چرا نمیری از یه جای نزدیک تر یا حتی از ناصر خسرو بخری؟ اونجوری ارزون تر در میاد.

-         نه اونا قابل اعتماد نیستن. رو بچه که نمیشه امتحانش کرد..

-         زمان ما همه قانع بودن، راحت زندگی می کردن، تورم نبود، فقیر و غنی مثل امروز نبود و..

 

بحث داغ سیاسی به حکومت رسید. یکی موافق بود و یکی مخالف و حتی یه نفر رای ممتنع می داد.

و من در مرکز اتوبوس بودم..

 

-         ببخشید میشه منو راهنمایی کنید ایستگاه... کجاست؟ چطوری برم این آدرس؟

 

-     دختر دانشجوی من اصلا به ما فکر نمیکنه و هر چی که می خواد باید براش فراهم بشه؛ امروز این مانتو فردا اون کیف. وای چه کفش قشنگی، مقنعم پاره است نمی تونم که باهاش برم دانشگاه..

-         ..

 

-         سوال چهارم امتحان تصاعد حسابی بود یا هندسی؟

-         ما حتما کنکور قبول میشیم!

-         آره بابا کنکور اگه لاته واسه ما شکلاته.. (خنده)

 

-         چه حوصله ای دارن اینا! بیکارن بحث سیاسی می کنن

-         واقعا من که دارم از خستگی میمیرم..

 

- اِ چرا هُل میدی مگه نمیبینی جا نیست؟

- اتوبوس عمومیه میخواستی سوار نشی! اگه سختته برو تاکسی بگیر، با آژانس برو و..

 

و من..؟؟

نا خوداگاه نگاهی به سرتاسر اتوبوس انداختم  "توی اتوبوس زندگی جاریه"  اولین چیزی که به ذهنم رسید!!

 

و بعد..

٭ توی اتوبوس میشه خیلی شخصی از آهنگ مورد علاقه لذت برد، میشه بلوتوث بازی کرد..

٭ توی اتوبوس میشه کتاب یا حتی درس خوند، میشه فیلسوف وعارف و دانشمند شد..

٭ توی اتوبوس میشه فقیر و میشه پولدار بود..

٭ از پنجره ی اتوبوس میشه نگاه حسرت بار به تویوتا ها و بی ام دبلیوها انداخت، خرامیدنشون رو دید و ای کاش ها برای داشتنشون گفت..

٭ توی اتوبوس میشه با موبایل صحبت کرد حتی تا لحظه ی حساب کردن کرایه.. میشه چرت زد، میشه از شدت گرما و فشار جان به جان آفرین تسلیم نمود.. میشه جوانمرد بود..

٭ توی اتوبوس میشه با دوستان خندید و حالشو برد بدون توجه به نگاه عاقل اندر سفیه!! دیگران..

٭ توی اتوبوس میشه فرهنگ داشت و میشه فرهنگ یاد گرفت.. میشه پر از تجربه و خاطره شد..

 

اتوبوس یه دنیای کوچیکه برای خودش، دنیای کوچیکی که به عظمت فکر و دل آدم هاست..

 

"میلاد حضرت زینب کبری (س) و روز پرستار بر شما مبارک باد"

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:2 توسط النا |