|
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟؟
|
||||
|
|
||||
* فکر می کنم این خیلی خوب است که مردم رنج را تحمل می کنند. برای من، این کار به هدیه ای از طرف مسیح (ع) می ماند. * اگر بخواهید در مورد مردم قضاوت کنید، دیگر فرصتی برای دوست داشتن آنها نخواهید داشت. * ما به این دلیل "صلح" نداریم که یادمان رفته ما همه به هم تعلق داریم. * ممکن است راحت و بی دردسر بتوانیم از کلمات استفاده کنیم ولی یادمان باشد که انعکاس هر کدام از این کلملت پایان ندارد. * صلح با یک لبخند می آید. * به هم لبخند بزنید؛ به شوهرت، به زنت، به بچه ات، مهم نیست به کی؛ مهم این است که این باعث می شود عاشق تر بشوید. * گرسنه عشق را خیلی سخت تر از گرسنه نان می توان سیر کرد. * دیروز رفته، فردا هم که هنوز نیامده؛ فقط امروز را داریم. پس بیا همین الان شروع کنیم.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 0:28 توسط النا
|

همه با هم برای رهایی کودکان غزه دعا کنیم.. به معرفی یکی از دوستان با اینجا آشنا شدیم. سر بزنید.. جالبه!
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 16:11 توسط النا

این حسین کیست که حتی همه دژخیمان می شوند در بر او پا کوبان می شود در دلشان نور الهی پر نور زین که از عشق حسین است که اینان مخمور دوستای گلم به دهه اول محرم رسیدیم امیدوارم همه هدفهاتون حسینی باشه. توی این شبا به یاد همه ی مظلوما باشید. التماس دعا...
+
نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 17:22 توسط ریحانه
|

به قول خبرنگارها و نویسنده ها خبر کوتاه بود: زلزله ی ۶ ریشتری در بم! تا به خودمون بیایم تن 25000 نفر از هموطنانمون زیر آوار خونه هاشون دفن شده بود. میخکوب شده بودیم پای تصاویری که از تلویزیون میدیدیم و سخت بود باور کنیم اینا عکسهای بم خودمونه! مردمی که شب قبلش در مراسم عروسی یا جشن تولد شرکت کرده بودن، کسانی که کوفته و ناتوان از محل کار به خونه هاشون برای رفع خستگی در تعطیلات پایان هفته اومده بودن برای خوابیدن تا لنگ ظهر جمعه و هرگز از اون خواب بیدار نشدن.. مدرسه که میرفتیم فقط بهت میدیدیم. مدرسه پر بود از صدای سکوت. سکوتی از سر درد و ناباوری که دوستای همسن و سال خودمون حالا زیر خاک بودن. شوق و انگیزه ای نبود. کاری از دستمون بر نمیومد جز شکستن قلکهامون تا شاید بتونیم مرحم هر چند کوچکی باشیم به دل زخمی و داغدیده ی کسانی که هنوز در کنارمون بودن. چیکار میتونستیم بکنیم غیر از اینکه به زخمیها در بیمارستان سر بزنیم تا بدونن ما فراموششون نکردیم. همه به تکاپو افتادن و بم شد مرکز توجه دنیا اونقدر که غمش بزرگ بود.. این غصه هنوز برای ما تازه است و هربار که به یادش میافتیم گلومون از بغض پر میشه.. سال پیش برای سالگرد پست نینا رو نوشتیم اما امسال یه پیشنهاد خوب داریم: یادگیری مهارتهای کمک های اولیه. شاید خیلی کوچیک و جزئی به نظر برسه اما میتونه کار بزرگی باشه برای اینکه در مواقع مورد نیاز خیلی سریعتر و بهتر بتونیم به بقیه کمک برسونیم. از این راه و دست به دست هم میتونیم معنی کلمه ی فاجعه رو از وقوع بلایای طبیعی در کشورمون حذف کنیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 16:8 توسط النا
|
