تبليغاتX
من به سیبی خشنودم..

من به سیبی خشنودم..

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟؟

HOMEPAGE

E-MAIL

"عید غدیر بر همه پیروان راه علی (ع) مبارکباد"

 

یه تبریک دیگه به مناسبت بارش اولین برف زمستانی در انتهای پاییز!

هوا حسابی سرد شده و بخاری ها و شومینه ها هم که فعالیتشون رو از مدت ها پیش آغاز و عده ای رو راهی اون دنیا کردن..

با این اوصاف مراقب خودتون باشید، توصیه های ایمنی رو واقعا جدی بگیرید و اگر میتونید در حد توان به بقیه افرادی که سرپناهی توی این سرما ندارن کمک کنید تا اون فرد یا بچه هاش اسیر تازیانه ی بی رحم سرما نشن. اگر جایی رو دارید که میتونید اسکانشون بدید که خیلی عالیه و اگر نه اونارو با گرمخانه ها آشنا کنید..

دونه دادن به پرنده ها در فصول سرد سال از عادت های زیبای ماست که هر سال تکرار میشه. ممکنه افرادی هم در نزدیکیه ما گرسنه باشن و چیزی برای خوردن پیدا نکنن مبادا فطرت پاکمون رو  فراموش کنیم!

به امید بهاری ترین پاییز برای همه..

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 18:12 توسط النا |

 سلام

دوستانی که تا به حال با خبر نشدن به این لینک سر بزنید

شاید ما هم در این مراسم شرکت کنیم شاید!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 23:11 توسط النا |

 

"عید غلبه بر نفس در قربانگاه محبت الهی، بر شما مبارکباد"

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 19:15 توسط النا

خیلی فکر کردم که برای این پست چیزی بنویسم. اما عاجزم. همه عاجزیم از همدردی، از گفتن حسمون، از بیان شدت ناراحتیمون..

چی بگم؟

حرفی نمی مونه.

شماره حساب 17062 بانک رفاه کارگران شعبه جنت آباد کد: 1009 به نام آمنه بهرامی نوا

راه کمک به دخترقشنگی که قربانی حماقت یک جانی شد.

خدایا..

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 22:28 توسط النا |

 

ـ درد دستای پیرمرد به دلیل آرتروزه.

 اینو دکتر بهش گفت زمانی که برای درد دست و کمرش به متخصص مراجعه کرده بود.

ـ تنها راه درمان که نه، بهبودیش مصرف داروهای تجویز شده و استراحته!

اما پیرمرد چطور میتونست استراحت کنه وقتی که برای جور کردن جهیزیه آبرومندانه تنها دخترش مجبور بود تمام منطقه رو شب تا صبح جارو بزنه و تمیز کنه تا حقوق نه چندان زیادش حلال وار به دستش بیاد و بتونه چند قلم جنس جدید به زندگیه دختر قشنگش اضافه کنه..

مگه فرصت استراحت پیدا میشد برای رفع خستگیه دستهایی که توی سرما دور دسته ی جارو خشک شده بودن..

صدای جاروی پیرمرد تنها نشونه ی ادامه ی حیاتش بود وقتی که به زیر پنجره ی خونه میرسید و اگر یک شب صدا قطع میشد، آغازی بود بر اضطراب اینکه مبادا اتفاقی براش افتاده باشه؟!

زحمتی برای پسر خونه نبود که نه هر شب، بلکه حتی یک شب درمیون از تخت گرمش بیرون بیاد و یه لیوان چای داغ به پیرمرد بده و بهش خسته نباشید بگه؛ به هرحال تمام زیبایی و پاکیزگیه اون کوچه حاصل دست رنج پیرمرد زحمت کشی بود که دیگه به سختی میتونست دستهای پر از پینه اش رو دور جارو حلقه کنه و هم قامت دوست قدیمیش راست بایسته..

+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 19:17 توسط النا |