تبليغاتX
من به سیبی خشنودم..

من به سیبی خشنودم..

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟؟

HOMEPAGE

E-MAIL

ساعت 30/4 بعد از ظهر هفت تیر 1366 هفت بمب شیمیایی به سمت شهرستان سر دشت شلیک شد و 4 بمب به شهر و 3 بمب در روستاهای اطراف فرود آمد. مردم پس از بمباران از پناهگاه ها خارج و برای دیدن مناطق بمباران شده و کمک به همنوعان خود عازم این مناطق شدند و خوشحال بودند که کشته و زخمی نداشتند؛ اما پس از مدتی بوی سیر گندیده تمام فضای شهر را فرا گرفت.

آنها که در معرض مستقیم بمباران قرار گرفته بودند با چشم هایی کور و متورم و بدن هایی سوخته و تاول زده و تنگی نفس در حالی که مرتب استفراغ می کردند نمی دانستند تا چند ساعت دیگر زنده می مانند؟

هوای مسموم همه جا پر شده بود. برخی به دستمال نمدار متوسل میشدند تا شاید جلوی گاز های شیمیایی را بگیرند، اما هوای مسموم حتی تا زیر پوستشان نفوذ کرده بود، از راه حلق گذشته، خونشان را آلوده کرده و سراسر زندگی شان را به سلطه خود در آورده بود.

در این حادثه که روز بعد نیز تکرار شد، هواپیماهای بمب افکن عراقی با بمب های شیمیایی به 4 نقطه پر ازدحام و متراکم جمعیتی سردشت حمله کردند  و تمام مردم بی گناه آن شهر و اطراف آن را آماج گاز های کشنده و دهشتناک شیمیایی قرار دادند.

در این حمله، صدها تن به شهادت رسیدند و بیش از 8000 مصدوم و زخمی بر جای ماند و همچنان هر ساله تعدادی از این مصدومان به جمع کشته شدگان می پیوندند. ایران با اعزام مجروحان به کشور های اروپایی همچون آلمان و فرانسه در پی اثبات استفاده عراق از این سلاح ها بود، ولی تا زمانی که جنگ ادامه داشت هیچ کشوری آن را محکوم نکرد..

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 22:27 توسط ریحانه |

سلام دوستای خوبم. حالتون چطوره؟

 

"میلاد زندگی بخش کوثر حضرت محمد(ص)، بانوی بزرگ دین و اعتقاد، بهترین الگوی زنان و همچنین روز مادر بر شما مبارک باد"

انشاالله که لحظات شادی رو کنار عزیزانتون به خصوص مادرای گل سپری کنید.

 

و اما خبر:

بعد از مدت 10 ماه از تاسیس این محیط کوچک و مجازی، لطف خدا شامل حالمون شد و الان به مرحله ای رسیدیم که به امید خدا می تونیم برنامه های حضوری و گروهی برپا کنیم.

به مناسبت روز مادر برنامه ای برای ملاقات مادربزرگ های سالمند و البته معلول ذهنی و جسمی در آسایشگاه سالمندان "مهر گل" ترتیب دادیم که حضور هر کدوم از شما دوستای گلمون باعث خوشحالی این عزیزان و البته دلگرمی ما میشه.

همه ی دوستانی که به وب سر میزنن دعوت هستند به خصوص دوستانی که همیشه در کنارمون بودند، نظر دادند و باعث رشد و پیشرفت ما شدند (هرچند که نیاز به دعوت نیست و هرکس با توجه به دلش میاد..)

 

این برنامه روز چهارم تیر ماه مصادف با روز میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر ساعت ۱۰:۳۰ در خانه ی سالمندان مهرگل برگزار خواهد شد.

 

 

آدرس: تهران، ضلع شمال غربی میدان هفت تیر، اول مدرس، خیابان غفاری، پلاک 59

 

دوستایی که با همراه میشن لطفا اعلام کنن که تعداد افرادی که به بازدید میان رو داشته باشیم (میتونید نظر خصوصی بزارید)

 

با تشکر النا و ریحانه

 

        منتفی شد!!!

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 9:35 توسط النا |

 

خبری در راه است..

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 0:51 توسط النا |

http://www.freerice .com/


امروز با یک سایت فوق العاده برخورد کردم سایتی است که با هدف سیر کردن بخشی از گرسنگان دنیا ایجاد شده.با مراجعه به این سایت هم میتونین سواد انگلیسیتون رو بالا ببرید و هم گرسنه ای رو سیر کنید.به این ترتیب که هر بار یک کلمه به همراه چهار گزینه برای شما نمایش داده میشه و باید معادل مناسب آن واژه را از میان گزینه ها انتخاب کنید.با هر پاسخ درست 10 دانه برنج به گرسنگان دنیا اهدا می کنید.با همین روش ساده روزانه 5,000,000 دانه برنج توسط کاربران به فقرا هدیه داده میشه!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 21:10 توسط النا |

1700 سال است که همه ی سخنوران عالم درباره ی مریم (س) داد سخن داده اند.

1700 سال است که همه ی فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب ارزش های مریم (س) را بیان کرده اند.

1700 سال است که شاعران جهان در ستایش مریم (س) همه ی ذوق و قدرت  خلاقشان را به کار گرفته اند.

1700 سال است که همه ی هنرمندان، چهره نگاران و پیکره سازان بشر در نشان دادن سیما و حلاوت مریم (س) هنرمندی های اعجاز گر کرده اند.

اما مجموعه ی گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنرمندی های همه در طول قرن های بسیار به اندازه ی این یک کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را واگویند که مریم مادر عیسی است

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم باز درماندم..

خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد (ص) است دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که فاطمه همسر علی (ع) است دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که فاطمه مادر حسنین است دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که فاطمه مادر زینب است دیدم که فاطمه نیست

نه این ها همه هست و این همه فاطمه نیست 

                                                             فاطمه فاطمه است..

 

یا فاطمه ی زهرا..

من  پیرو خوبی نیستم اما

اما محتاجم به شفاعت شما. شنیدم شما اولین نفری هستید که بهشت رو برای بهشتیان افتتاح میکنید، من که اعمالم بهشتی نیست و می ترسم از اونچه که در پیش دارم ولی امیدم به رحمت خدا و شفاعت شماست..

یا فاطمه کمکم کنید همونی بشم که باید

من گم شدم..

غرقم، غرق این دنیای فانی

و سردرگم دنبال راه نجاتم که منو به مقصدم برسونه اون مقصد خداست و راه رسین به خدا شما..

دستمو بگیرید تا دلم آروم بشه و راهنماییم کنید یا فاطمه..

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 9:15 توسط النا |

سلام دوستان همیشگی

نمایشی با عنوان "شعله در زمهریر" کاری از گروه فرهنگی هنری تراب، هر روز در تالار وحدت واقع در خیابان حافظ برگزار میشه پیشنهاد میکنم حتما برید و ببینید واقعا زیبا و تاثیر گذاره. موضوع این تئاتر نمایش واقعه ی شهادت حضرت فاطمه ی زهرا (س) و البته ادای دین به ایشان هست. این نمایش تا روز ۱۸ خرداد مصادف با روز شهادت این بانو ی بزرگوار بر پاست.

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 23:53 توسط النا |

...

دومین ماه خورشیدی هم با همه ی خاطرات و لحظات خوب و بدش تموم شد.

بعد از چند سال تازه الانه که معنی جمله ی "عمر زود میگذره" رو به واقع فهمیدم و هر بار تنم می لرزه از اینکه لحظه به لحظه به مرگ نزدیک تر میشم و تو این مدت، اصلا بنده ی مورد قبول خداوند نبودم.. منِ دنیاپرست..

نمیدونم چقدر حرفام رو باور دارید اینکه هیچ کدوم شعار نیستن و همه دیده های خودمه اما حداقل در حد یک خاطره بخونیدشون.

آغاز سال جدید و بخصوص لحظه ی تحویل سال 1387 نه تنها برای من دلچسب نبود که حتی به عنوان خاطره ای خیلی تلخ در دفتر ذهنم ثبت شد. عید برای من هنوزهم تداعی گر خوشی و لذته هر چند که مدتهاست نماد بیرونی نداره!!

سال رو که با غصه و دردِ ناتوانی از گریه (متاسفانه امکانش فراهم نبود چون بقیه میبایست شاد می بودند) تحویل گرفتم.

از همون روز اول دید وبازدید آغاز شد و موقع برگشت ... ای ( نمی دونم به جاش چی بزارم؟! زندگی؟ مرد؟ سرنوشت؟) رو دیدم که به معنای واقعی آه از نهادم بلند شد و دلم میخواست بغضی رو که همچنان سعی داشتم قورتش بدم! با تمام توانم بیرون بریزم، دلم میخواست روی زمین زانو بزنم و با عجز از خدا بپرسم چرا؟؟  فقط چرا؟  چرا روز اول عید؟  مگه نمیدونی من ظرفیتشو ندارم؟  اما..

چی چرا؟

ببینید

 

اینجا منطقه ایه که در طول یک روز عادی، میلیاردها پول جا به جا میشه همه حاصل از خرید و فروش مایحتاج و حتی زرق و برق! اما روز اول عید، این مرد نابینا، تنها داشت لقمه ی حلال جمع می کرد؛ بساطش رو ببینید درست رو بروی مغازه هایی که ارزش هر کدوم ده ها برابر پول خون آدماست!!

گذری که اگر روز دیگه ای بود به زحمت می تونستید خوتون رو از خیل آدمها بیرون بکشید اما اون روز خالی خالی بود.. بی هیچ عابری..

من عید امسال زندگی ها رو دیدم، پاکی مطلق رو، زندگی واقعی و تا حدی مبتدی رو، شهر های بزرگ رو، جنگل و کوه و دریا و برف و خواب و ترس و مرگ رو..

و هنوز،

هنوز به شهر عظیم و دوست داشتنیم قدم نگذاشته بودم که دیدم چقدر همه گیج و سردرگم، فریفته و شیفته و بی تفاوت، همه غرق در دنیاییم، غرق در فراموشی خدا..

 

فرشتگان کوچک در آتش..

http://www.oldpilot.blogfa.com/post-390.aspx

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 0:47 توسط النا |

"شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت باد"

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 5:58 توسط النا |

آقا... میشه لطفا بلند شید این مادر جاتون بشینه؟ و بعد یک بسیج همگانی برای کمک به مادر پیری که روی پله ی اتوبوس نشسته بود و می خواست جا به جا بشه..

 

ما هم به زور سوار شدیم! توی ایستگاهی که تقریبا به مبدا نزدیک بود اما اتوبوس اصلا جا نداشت. همه چیز طبیعی بود و هر لحظه به تعداد مسافرین اضافه می شد و کمر اون ها شکسته تر!!

 

باز هم همه چیز مرتب بود تا شنیدن صدای فریاد و اعتراضی بلند.. بله، خانمی بین در اتوبوس گیر کرده بود و وقتی پیاده شد هر چی از زبان مبارکش جاری شد نثار راننده کرد..!!

خانمی که از اول در مورد هر چیزی نظر میداد حالا یه مورد ناب برای اعتراض داشت: اتوبوس! به انواع اتوبوس گیر داد؛ بلیطی و کرایه ای، خوشرنگ و بدرنگ، نو و کهنه و هر چیزه دیگه ای که دلتون بخواد ← بحث سیاسی. اما فشار جمعیت مانع از ادامه بود..

 

-         خانم اینا شیر خشک هستن؟

-         بله، دونه ای 8 هزار تومن. بچه ماهی به 2 تا و نصفی قوطی نیاز داره.

-         چرا نمیری از یه جای نزدیک تر یا حتی از ناصر خسرو بخری؟ اونجوری ارزون تر در میاد.

-         نه اونا قابل اعتماد نیستن. رو بچه که نمیشه امتحانش کرد..

-         زمان ما همه قانع بودن، راحت زندگی می کردن، تورم نبود، فقیر و غنی مثل امروز نبود و..

 

بحث داغ سیاسی به حکومت رسید. یکی موافق بود و یکی مخالف و حتی یه نفر رای ممتنع می داد.

و من در مرکز اتوبوس بودم..

 

-         ببخشید میشه منو راهنمایی کنید ایستگاه... کجاست؟ چطوری برم این آدرس؟

 

-     دختر دانشجوی من اصلا به ما فکر نمیکنه و هر چی که می خواد باید براش فراهم بشه؛ امروز این مانتو فردا اون کیف. وای چه کفش قشنگی، مقنعم پاره است نمی تونم که باهاش برم دانشگاه..

-         ..

 

-         سوال چهارم امتحان تصاعد حسابی بود یا هندسی؟

-         ما حتما کنکور قبول میشیم!

-         آره بابا کنکور اگه لاته واسه ما شکلاته.. (خنده)

 

-         چه حوصله ای دارن اینا! بیکارن بحث سیاسی می کنن

-         واقعا من که دارم از خستگی میمیرم..

 

- اِ چرا هُل میدی مگه نمیبینی جا نیست؟

- اتوبوس عمومیه میخواستی سوار نشی! اگه سختته برو تاکسی بگیر، با آژانس برو و..

 

و من..؟؟

نا خوداگاه نگاهی به سرتاسر اتوبوس انداختم  "توی اتوبوس زندگی جاریه"  اولین چیزی که به ذهنم رسید!!

 

و بعد..

٭ توی اتوبوس میشه خیلی شخصی از آهنگ مورد علاقه لذت برد، میشه بلوتوث بازی کرد..

٭ توی اتوبوس میشه کتاب یا حتی درس خوند، میشه فیلسوف وعارف و دانشمند شد..

٭ توی اتوبوس میشه فقیر و میشه پولدار بود..

٭ از پنجره ی اتوبوس میشه نگاه حسرت بار به تویوتا ها و بی ام دبلیوها انداخت، خرامیدنشون رو دید و ای کاش ها برای داشتنشون گفت..

٭ توی اتوبوس میشه با موبایل صحبت کرد حتی تا لحظه ی حساب کردن کرایه.. میشه چرت زد، میشه از شدت گرما و فشار جان به جان آفرین تسلیم نمود.. میشه جوانمرد بود..

٭ توی اتوبوس میشه با دوستان خندید و حالشو برد بدون توجه به نگاه عاقل اندر سفیه!! دیگران..

٭ توی اتوبوس میشه فرهنگ داشت و میشه فرهنگ یاد گرفت.. میشه پر از تجربه و خاطره شد..

 

اتوبوس یه دنیای کوچیکه برای خودش، دنیای کوچیکی که به عظمت فکر و دل آدم هاست..

 

"میلاد حضرت زینب کبری (س) و روز پرستار بر شما مبارک باد"

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:2 توسط النا |

سلام دوستان هميشگي

امروز روز زحمت كش ترين قشر جامه هست. اين روز و به تمام كارگران تبريك ميگم و اميدوارم كه تمام مشكلات مربوط به وضعيت زندگي و كار اونها حل بشه.

 (مراجعه كنيد به پست آبرو)

 

 در اين پست مي خوام راجع به انجمن حاميان كودكان كار و خيابان بگم، هدف اين انجمن ارتقاي بهداشت و تعليم و تربيت هست.

انجمن دراي واحدهاي مختلفي نظير: آموزش، مددكاري، بهداشت و روابط عمومي هست كه هر يك با كمك هاي مردمي و نيروهاي داوطلب مشغول فعاليت هستند.

سايت مربوط به انجمن رو لينك كردم ، براي شركت در طرح ها مي تونين عضو بشيد.

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:19 توسط ریحانه |